![]() |
![]() |
|
| نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن می میره جوون آریایی |
|
شب یلدا بر همه ایرانیان ودوستان خوبه وبلاگم مبارک بهترین آرزو ها برای شما در این شب بزرگ وتاریخی یلدا جشن وداع با تیرگی است؛ شب مرگ تاریکی و آغاز روشنایی است.
یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود با اولین شب پاییز آمده بود و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت آتش که می دانی، همان عشق است
راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت باران پاییزی در شب یلدا
شب یلداتون سرشار از نعمت های خدا
|
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم آذر 1387ساعت 18:44 توسط میلاد |
|
|
اعیاد فرخنده قربان وغدیر خم مبارک باده بده ساقيا،ولى ز خم غدير چنگ بزن مطربا،ولى به ياد امير وادى خم غدير،منطقه نور شد باز كف عقل پير،تجلى طور شد اى شرف اهل ولايت،غدير بركه سرشار هدايت،غدير زمزم و كوثر ز تو كى بهترند آبروى خويش ز تو مىخرند اين كه كند زنده همه چيز آب زاب غدير است نه از هر سراب از ازل اين بركه بجا بوده است آينه لطف خدا بوده است
عيد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه مسلمانان و دوستان خوب وبلاگم مبارك باد. اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است. زندگی... زندگی،یک واژه نیست،یک روح آگاه است که به دل تو دمیده می شود، تا ببینی آنچه را که می دیدی واز کنارش ساده می گذشتی! وقتی که انسان زندگی را شناخت،تمام ارزش ها ومنافع را خواهد شناخت. وخوشبختی مساوی است با شناخت زندگی.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم آذر 1387ساعت 17:55 توسط میلاد |
|
|
گام اول تماس با من گذشته |
| درباره وبلاگ |
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد لب هاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد در هم دويده سايه و روشن لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد خطي ز نور روي سياهي است گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد ديوار سايه ها شده ويران دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد |
|
RSS
|