![]() |
![]() |
|
| نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن می میره جوون آریایی |
|
۲۱/۱/۸۷
آرزو های تو بزرگ با خواسته های بی شمار دست من خالی و پوچ دست فقیرروزگار خوابای تو چشماتونمی تونم تعبیر کنم تو را از این حقارتم نمی تونم دلگیر کنم شایان تجلی .................................................. هنر دیدن ۱۷/۱/۸۷ دیدن همان تجربه ناب خود است در آیینه هرآن چه که دیده می شود،دیدن خود آگاهی ست. کسی که خود را می بیند در می یابد که پاره ای از یک کل یکپارچه است. او این را نیز می فهمد که هر چیزی نماد چیزی دیگر نیست . بلکه نمادی از خود است. هر چیزی نماینده ی خودش است.گل ،نماد عشق نیست ، بلکه نماد خودش است کوه نماد،قدرت واستحکام نیست،بلکه نماد خودش است.که از قدرت عزیزتر است. برای آموختن هنر دیدن،هیچ معلمی شایسته تر از خودمان وجود ندارد. دیدن مستلزم آن نیست که چیزی بر محفوظات مان بیفزاییم. دیدن مستلزم آن است که بسیاری از آموخته ها را از ذهن مان بیرون بریزیم. دیدن مستلزم آشنایی زدایی ست،دیدن هنر عادت زدایی ست. باید عادت های ذهنی را پاک کرد، ودیدنی دگر آموخت. میسحا برزگر |
|
+ نوشته شده در
هفدهم فروردین 1387ساعت 18:25 توسط میلاد |
|
|
گام اول تماس با من گذشته |
| درباره وبلاگ |
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد لب هاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد در هم دويده سايه و روشن لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد خطي ز نور روي سياهي است گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد ديوار سايه ها شده ويران دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد |
|
RSS
|