![]() |
![]() |
|
| نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن می میره جوون آریایی |
|
شهادت سالار شهیدان امام حسین (ع)وحضرت ابوالفضل العباس (ع) بر همه شیعیان جهان ودوستان وبلاگم تسلیت باد. خدایا تورا به جان حسین(ع) همه مریض ها رو شفا بده خدایا تو را به ابوالفضل العباس (ع) همه مشکلات گرفتارها رو حل کن تو را به خدا التماس دعا در این شبها وروزهای عرفانی
محرم آمد و دل می تپد برای حسیـن شعار بزم سخن نام دلگشای حسین صدای شبنم مهتاب با نسیـم سحر ز شوق بوسه ببارید بر لقای حسین ستاره ها همه خاموش در حریم سپهر ز آه ناله ی طفلان و اقـــربای حسیـــن مرام راه حسین است درس مکتب ما به عاشقان وفـــادار بر ولای حسیــن درود بر همــه ی شاهــــدان و جان بازان علی الخصوص بر سقای با وفای حسین
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:39 توسط میلاد |
|
|
در یک پست هم می شد دوست واقعی رو نوشت.اما درست مفهوم داستان بیان نمی شد.امیدوارم با چند قسمت کردن این داستان (واقعی )یکی از مشکلات جامعه رو بیان کرده باشم. مرسی از همه دوستانی به احترام من این داستان خوندندومن رویاری کردند. او در اين مورد ميگويد: ما همديگر را درك ميكنيم و از خصوصيات هم باخبريم مثلاً
من ميدانم او چه خواستههايي دارد؟ و از چه چيزهايي خوشش نميآيد؟ تنها
عيبي كه فرهاد دارد اين است كه گهگاه از مواد الكلي استفاده ميكند، من با او
صحبت كردهام و خواستهام كه اين كارش را كنار بگذارد.
مريم فكر ميكند كه اين تغيير را ميتواند در فرهاد ايجاد كند، چون قدرتش را دارد.
سحر در اين مورد به مريم ميگويد: قضاوت در اين مورد آسان نيست چرا كه دختر
نوجواني كه هنوز وارد زندگي مشترك نشده نميتواند از تغيير يك رفتار نادرست براي
هميشه با اطمينان صحبت كند.
او به يكي از دوستانش اشاره ميكند كه با فرد معتادي تنها به خاطر عشق و علاقه
فراوان ازدواج كرد و به خيال خودش ميتوانست او را ترك دهد. اما بيكاري و مشكل
اعتياد باعث تنفر و جدايي او از كسي كه زمانه به او علاقه فراوان داشت، شد.
به نظر سحر لزومي ندارد كه همه اين دوستيها به ازدواج ختم شود. او ميگويد:
خود بچهها بيشتر همديگر را به سمت اين دوستيها هدايت ميكنند مثلاً اگر
دختري با پسري دوست نباشد دوستانش او را بيعرضه ميدانند.
به همين خاطر اگر كسي خوشش هم نيايد، ناچار براي رفع اين اتهام سعي ميكند
تا با يك نفر دوست شود. البته ين روزها تعداد افرادي كه ميتوان با آنها دوست شد
نيز جزو امتيازات نوجوانان محسوب ميشود.
با اين حساب روابط نوجوانان با هم به بازي كودكانهاي ميماند كه در آن افراد به لحاظ
تغييرات روحي و جسمي مشغول به آن ميشوند؛ شايد گذشت زمان به آنها ياد
دهد دوستي واقعي چيست؟ و چگونه ميتوان به آن احترام گذاشت؟
![]() |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:25 توسط میلاد |
|
|
در نگاه او رضايت موج ميزند، به ويژه وقتي از قول و قرارهاي فرهاد و تصميم ازدواج
بااو ميگويد. ولي شيما كه نوجوان باتجربهاي است، نظرش اين است كه دخترها
احساسات متفاوتي از پسرها دارند. او ميگويد: ما مسائل را خيلي زود جدی
ميگيريم ولي آنها براي سرگرمي و وقتگذراني با ما دوست ميشوند.
اولش همه آنها وعده ازدواج ميدهند و از وفاداري صحبت ميكنند ولي بعد از مدتي
دنبال كس ديگري ميروند و تمام قول و قرارهاي خود را زير پا ميگذارند. صحبتهاي
شيما باعث ميشود تا نسترن هم از تجربه خودش بگويد و از بيوفايي كسي كه
دوستش دارد، به نظر او در دوستيها نبايد زياد پيش رفت چرا كه ضربه روحي وارده
ميتواند تا مدتها آدم را افسرده كند.
![]() او ميگويد: من خيال ميكردم بايد براي كسي كه دوستم دارد سنگ تمام بگذارم.
براي همين مرتب براي او خرج ميكردم، يك بار يك پيراهن گرانقيمت و يك بار هم
ساعتي به او هديه دادم. با اين كار ميخواستم محبتم را ثابت كنم ولي حالا او از
من ميخواهد به دوستيمان پايان دهم و همه چيز را فراموش كنم.
نسترن جزو كساني است كه اين تجربه را ناگوار و تلخ ميداند. او نياز به زمان دارد تا
به دوستي واقعي پي ببرد و نسبت به افراد شناخت پيدا كند. اما مريم نسبت به
فرهاد چه شناختي دارد كه او را مرد زندگياش ميداند.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:12 توسط میلاد |
|
|
شايد داشتن اين تجربيات اوليه فرد را در آينده براي يك زندگي بهتر ياري كند ولي
مشكل اينجاست كه اكثر نوجوانان گاهي اين مسائل را بيش از حد جدي ميگيرند و تمام هوش و حواس خود را متوجه آن ميسازند. در اين حالت آنان نه تنها از اهداف مهم زندگي دور ميشوند، بلكه كارهاي روزمره
دختر نوجواني مانند مريم كه علاقه به تحصيل و مطالعه را ازدست داده، تنهادليلي كه براي رفتن به مدرسه عنوان ميكند ملاقاتهاي بعداز تعطيلي مدرسه است كه با فرهاد دارد و دوراز چشم خانواده ميتواند با او صحبت كند. خوشتيپ وخوشقيافه بودن فرهاد،
عاملي بود كه بيشتردخترها را متوجه خود ميساخت. مريم ميگويد: وقتي فرهاد براي اولين بار از من خواست تاسوار ماشينش شوم، خوشحال شدم. بااين كار به دوستانم ثابت كردم كه بيعرضه نيستم. |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم دی 1386ساعت 16:57 توسط میلاد |
|
|
نگاهي به عقربه ساعت كه بيخيال ثانيهها را طي ميكرد،انداخت. مضطرب و نگران از تهديدهاي مدير بود. به تلفن همراهش كه همچنان خاموش روي ميز مدير افتاده بود، چشم دوخت. تلفني كه چند روز پيش از پسر همسايه هديه گرفته حالا برايش دردسرساز شده بود پدرش به زودي به مدرسه ميرسيد و او بايد پاسخي مييافت تا زودتر از اين معركه خارج شود. سعي كرد مثل عقربههاي ساعت، خود را به دست زمان بسپارد؛ شايد راهي بيابد. سن نوجواني، سن حس هاي گوناگون است كه آدمي را از همه طرف احاطه ميكند؛ حس دوست داشتن، دل دادن ودر نهايت عاشق شدن.حس غريبي
كه دست خود آدم نيست بلكه با يك نگاه و يا يك كلام آغاز ميشود و با بهانهاي كوچك پايان مييابد. صحبتهاي كوتاه در كوچه پسكوچههاي محله، وعده و وعيدها و دههاخاطره تلخ و شيرين همه ميتواند براي يك نوجوان تازگي داشته باشد... |
|
+ نوشته شده در
هجدهم دی 1386ساعت 17:35 توسط میلاد |
|
|
HaPpy New year 2008
سال نو میلادی بر همه مسیحییان جهان ودوستان خوب وبلاگم مبارک
|
|
+ نوشته شده در
یازدهم دی 1386ساعت 0:1 توسط میلاد |
|
|
قال رسول الله (صلی الله علیه واله) یا علی (ع)
من کنت مولا فهذا علی مولا
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارم دی 1386ساعت 19:5 توسط میلاد |
|
|
گام اول تماس با من گذشته |
| درباره وبلاگ |
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد لب هاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد در هم دويده سايه و روشن لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد خطي ز نور روي سياهي است گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد ديوار سايه ها شده ويران دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد |
|
RSS
|