![]() |
![]() |
|
| نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن می میره جوون آریایی |
|
مبارک مهربانی اسم معنی است وانسان اسم ذات! ذات تو چنان خوب ومهربان است که زیباترین معنی ها رو تجسم می بخشد .نام تو و ذات تو تداعی معنای حقیقی انسان است. هر روز که می آمدی پای پنجره اتاق حوصله ام منتظر می ماندی وگاه آرام شعری می خواندی که می دانستم که اولین شنونده آنم واین چقدر مرا مغرور می ساخت .پنجره را می گشودم تا تماشا آغاز شود . هر پنجره ای که تو پای آن می رفتی بی شک گشوده می شد.
یادم هست روزی کتابی به من هدیه دادی که داستانش شبیه داستان ما بود .ابتدای فصلی از آن کتاب گل سرخی نماده بودی .فصلی که حرف های مشترک تو و نویسنده کتاب و هر عاشق حقیقی دیکر بود . گویی می خواستی برای اثبات حضور عشق روی زمین نشانه ای نشانم داده باشی وباور را آسان کرده باشی. معنای عزیزم ! من آن روزها گرفتار عقل بودم .نه آن عقل برتر حقیقت جوی آزاد !عقل آلوده به عرف آمیخته به غرور نا فهمی و فریفته مصلحت اندیشی ها وعینیات! |
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم مرداد 1386ساعت 19:51 توسط میلاد |
|
|
اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.
سوره مبارکه علق ( آیه 1-5) بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، ياد داد. |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم مرداد 1386ساعت 19:17 توسط میلاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم مرداد 1386ساعت 18:29 توسط میلاد |
|
|
مسافر عریبه من جاده ی زندگی ات کجاست ؟
بگو که مقصد دلت تو خونه ی فرشته هاست
چه قصه ها گفتی برام از روزگار لعنتی
گفتی دیگه خسته شدم از عشقای بی خودکی
سفر یه جور شکایته به خنده های دیگرون
چقدر دلم میخواست بگه کنار من بمون
![]() حرفای من هنوز نا تمام
تا نگاه می کنم وقت رفتن است
باز هم همون حکایت همیشگی
پیش از این که با خبر بشم
لحظه ی رفتن تو ناگزیر می شود
|
|
+ نوشته شده در
نهم مرداد 1386ساعت 19:25 توسط میلاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ششم مرداد 1386ساعت 10:8 توسط میلاد |
|
|
گام اول تماس با من گذشته |
| درباره وبلاگ |
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد لب هاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد در هم دويده سايه و روشن لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد خطي ز نور روي سياهي است گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد ديوار سايه ها شده ويران دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد |
|
RSS
|