![]() |
![]() |
|
| نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن می میره جوون آریایی |
|
به نام حق
خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت کوچه باغی است که از باغ خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمان می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم تیر 1386ساعت 20:11 توسط میلاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهاردهم تیر 1386ساعت 19:27 توسط میلاد |
|
|
+ نوشته شده در
پنجم تیر 1386ساعت 17:43 توسط میلاد |
|
|
نفرین به گل شقایق ............................نفرین به عاشقی که مثل شقایقه منه انتظار با اون بودن به پایان رسید
و اضافه کنم متنی زیبا از سیمین عزیزدیگر حرفی برای گفتن ندارم ...چرا که پیش از آنکه چیزی بگویم اتفاق می افتد..اتفاقی که دور می شوم از خود.نه دیگر حرفی دارم نه دیگر چیزی برای نوشتن این همه واژه ، این همه حرف اما گویی که حرفی برای گفتن ندارم به همه چیز می نگرم به همه چیز می اندیشم سکوت می کنم و پیشه عاشقانه ام را صبر اختیار می کنم ذهنم تهی می شود و خاموش در درون من هیچ چیز نیست تا شعله ای برافروزدهر چه بود اتفاق افتادهر چه بود گذشت و من سرد شدم و من یخ بستم و من خشکیدم و من دیگر در هیچ کجا ریشه نکردم جوانه ای نزدم، نروییدم و حرفی نو نداشتم جر تکرار ، تکرار، تکراراین روزها برای من پر است از حسی کهنه حسی که می شناسمش حسی که می دانمش و باز هم بازی سرنوشت نمی دانم برنده ام یا بازنده اما می دانم اشکم از شکست نیست اشکم از بازی سرنوشت نیست اشکم از سر تنهایی است تنهایی عجیب این روزها غربت اینجا و تحمل بیجا نزدیک شدم باز به انتهای فصلی دیگر... |
|
+ نوشته شده در
دوم تیر 1386ساعت 18:20 توسط میلاد |
|
|
گام اول تماس با من گذشته |
| درباره وبلاگ |
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد لب هاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد در هم دويده سايه و روشن لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد خطي ز نور روي سياهي است گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد ديوار سايه ها شده ويران دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد |
|
RSS
|