![]() |
![]() |
|
| نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن می میره جوون آریایی |
|
آن زمان بر بلندای خیال خویش ایستاده ای وبودن را نفس می کشی، آری همان وقت که که اسطوره ذهنت آرام به سوی تباهی می رود، همان جا که تو سطر آغاز افسانه ها می شوی، همان جا که در ادراک خاطراتی تلخ معلق می ممانی، یک نفر شاید یه عاشق به انتظار توست. شاید هنوز هم دلی برای نگاهت می تپد . پس چرا همچنان در هجوم خاطرات تلخ محصور مانده ای؟!
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:52 توسط میلاد |
|
|
روزجهانی کار،کارگروروز بزرگداشت مقام معلم مبارکباد
خداوندا،تو را سپاس که بار دیگر به من طلوع خورشید را هدیه دادی به من کمک کن، تا امروزرا به شاهکاری بی همتا تبدیل کنم. خوشحالم که دوباره برگشتم تا بعد از دو هفته کارم شروع کنم از همه دوستان خوبم که در نبودم، من رو تنهانگذاشتن قدردانی میکنم «شعار» “مرگ برحامی سرمایه” کارگران کار از کارگر سود و افاده و پز برای سرمایه دار! دیدن بله قربان گویی های این و آن برای اینکه یک پاپسی از ته مانده غذای ارباب به آنها بماسد!
روز معلم به همه ی معلمین به خصوص به مادر خودم تبریک میگم معلم خوب به کارش عشق می ورزه،مسولیت پذیره،دلسوزومهربونه ومهم تروبالاتر از همه اینکه صبوره،معلم خوب اسطوره شکیباییه. چقدر خوبه که برای روز معلم سری به مدرسه های سابقمون بزنیم ویادی از معلم هامون بکنیم واگه اونادیگه نبودن ،یادشون رو زنده کنیم به همه ی معلم های خوب بکیم روزتون مبارک مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
مرحوم استاد حسين شهريار |
|
+ نوشته شده در
یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:59 توسط میلاد |
|
|
۲۱/۱/۸۷
آرزو های تو بزرگ با خواسته های بی شمار دست من خالی و پوچ دست فقیرروزگار خوابای تو چشماتونمی تونم تعبیر کنم تو را از این حقارتم نمی تونم دلگیر کنم شایان تجلی .................................................. هنر دیدن ۱۷/۱/۸۷ دیدن همان تجربه ناب خود است در آیینه هرآن چه که دیده می شود،دیدن خود آگاهی ست. کسی که خود را می بیند در می یابد که پاره ای از یک کل یکپارچه است. او این را نیز می فهمد که هر چیزی نماد چیزی دیگر نیست . بلکه نمادی از خود است. هر چیزی نماینده ی خودش است.گل ،نماد عشق نیست ، بلکه نماد خودش است کوه نماد،قدرت واستحکام نیست،بلکه نماد خودش است.که از قدرت عزیزتر است. برای آموختن هنر دیدن،هیچ معلمی شایسته تر از خودمان وجود ندارد. دیدن مستلزم آن نیست که چیزی بر محفوظات مان بیفزاییم. دیدن مستلزم آن است که بسیاری از آموخته ها را از ذهن مان بیرون بریزیم. دیدن مستلزم آشنایی زدایی ست،دیدن هنر عادت زدایی ست. باید عادت های ذهنی را پاک کرد، ودیدنی دگر آموخت. میسحا برزگر |
|
+ نوشته شده در
هفدهم فروردین 1387ساعت 18:25 توسط میلاد |
|
|
گام اول تماس با من گذشته |
| درباره وبلاگ |
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد لب هاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد در هم دويده سايه و روشن لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد خطي ز نور روي سياهي است گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد ديوار سايه ها شده ويران دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد |
|
RSS
|